خرید بک لینک
تلویزیون مخرب ترین ابزاری بود که بشر برای کنترل عموم جامعه عرضه کرد. پروپاگاندای مسلط روی هر رسانه ای رو اگر کمی دقیق شیم روش میتونیم به وضوح درک کنیم. لطفا تحقیقاتتون رو بر پایه اطلاعاتی ک از شبکه های تلویزیونی داخل و خارج از ایران دریافت می کنید قرار ندید. شما حتی نمیتونید به اینترنت اعتماد کنید. یه سرچ ساده با گو

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

شده یه نفر رو برای خودتون خیلی خاص کنید، همه چیزا رو با اون ادم خاص بخاین تجربه کنید اما بعد یهو میفهمین شما اصلا برای ادم خاصتون، خاص نیستید! به همین سادگی. شما به همین سادگی ضربه میخورید. ما، هممون به همین راحتی به همه ضربه میزنیم. کارما رو اعتقاد ندارم اما قرار نیست چون من قبولش ندارم کار خودشو نکنه. برای خودم م

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

میخواستم قبل از بیست سالگی برای خودم کار کنم و درآمد داشته باشم. 4روز مونده تا بیست سالگی و بالاخره ی کار پیدا کردم. نیمه وقت تو ی خدمات کامپیوتری. حقوق چندانی نداره اما بهرحال قبل از بیست سالگی شروع میشه (: و از بیکاری بهتره.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

امروز رسما 20 ساله هستم! بیست سالگیم رو با دو شیفت کار شروع کردم (: امیدوارم تا سال دیگه شغل مرتبط با رشته ام رو پیدا کنم. امسال باید آلمانی رو پیش ببرم(کلی پول جمع کردم واسه کلاسش و از مهر میرم. تا اونموقع روزتا استون هست). ستار رو به حد خوبی برسونم و بتونم تابستون دیگه تو یکی از کنسرتای آموزشگاه شرکت کنم (: درس زی

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

واقعا هنوزم اصرار دارید همه یه شکل باشن؟

هنوزم میخواین به همه ثابت کنید اعتقادات شما برتره و باید دسته جمعی خدای شما رو بپرستیم؟

جدی چتونه؟

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

آرشیو وب رو می گشتم که به این پست برخوردم.

پرینت گرفتم ازش و میذارم پیش وسایلی ک ممکنه بعد مرگ برن سراغش!


+پست قبلی امروز

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

دیشب خواب دیدم داداش اومده خونه. همه میدونستیم از زندان آزاد شده و همه میدونستیم جرمش غیر عمد بوده و از این بابت خوشحال بودیم. ولی زندگی با همون روال عادی پیش می رفت. کسی حرفی از زندان نمیزد و فقط همگی خوشحال بودیم.

با اون نگاه های مهربونش بهم زل میزد، لبخند میزد و من کیف میکردم.

کاش تکرار شدنی بود!

کاش الان زنگ میزد میگفت ناهار میرسم خونه، آش درست کنید.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

خواب دیدم خودکشی کردم. یجایی مثل بام شهر بودیم. آدما انگار ترکیب همه کسایی بودن ک اینجا میشناسمشون. بعد با دو نفر از پله های بام داشتم میومدم پایین، پله هایی ک انگار ته نداشت، داشتم دوتا یکی میکردم پله هارو، سر میخوردم و در نهایت عصبانیت و خوشحالی وقتی قرار بود روی پله بعدی فرود بیام تعادلمو بهم زدم و چندین متر سقوط

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

دارم در افسردگی غلت میزنم!

اصنم نمیدونم چیکارش کنم!

همه چی رو دارم طبق برنامه جلو میبرم و ظاهرا مشکلی نیست اما خودم دارم حسش میکنم.

داره از ی نقطه روحم رو میخوره.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

صفحه بندی